محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
274
تحفه خانى ( فارسى )
اين مرض سده تامه عامه است مر بطون دماغ را حايل شده است ميان صعود و تراقى روح حيوانى از قلب بدماغ و ميان روح نفسانى از دماغ بجميع اعضاء و حدوث او دفعتا است و باقى نمىماند از حركات مگر نفس زدن بر كمال خفا و اكثر اين سده از خلط غليظ بلغمى چسپيده است و گاهى سبب سكته غلبه خون بر بدن و امتلاى دماغ و جميع شرائين ازوست و اين سكته پيش بعضى اطبا مسماست بخناق قلبى و علامت سكته كه از بلغم غليظ لزج باشد ثقل سر است پيش از وقوع اين علت و دوار و طنين كه مراد به اين دو گردش سر است و آواز گوش بر طريق لف و نشر مرتب و كسل از حركات و ظلمت بصر و پريدن جميع بدن و بسيارى خواب و برهم ساويدن دندان در خواب و امتلاى عروق و برد اطراف و بسيارى آب دهن و آب بينى و حصول زبد و كف دهن در سكته دلالت بر عدم خلاصى مىكند و صعوبت مرض و صعوبت نفس زدن دلالت بر عدم الخلال اين علت مىكند و خلاصى ازو و بقراط گفته است كه السكتة اذا كانت قويته لم تبرؤ آن كانت ضعفه لم يسهل برءها يعنى اگر سكته قويست ازو خلاصى نيست و اگر ضعيف است ازو خلاصى و فلاح مشكل است و اگر مشتبه شود مسكوت زنده است يا زنده نيست بلكه چشم او را بايد گردانيد اگر مرده است البته حدقه بغور رفته است زيرا كه ممكن نيست كه بميرد و حدقه مرتفع باشد و بغور نرود و ديگر اندك پنبهء رقيق بقرب منخرين و سوراخ بينى او بايد نهاد اگر چنانچه پنبه حركت مىكند زنده است و الّا حيات ازو منقطع شده است و علاج آنست كه اولا او را تا هفت روز حركت ندهند و در مقام معالجه نشوند بعد از گزشتن هفت روز پر مرغ بروغن گل يا روغن سوسن چرب كرده